چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
از شما عزیزانی که همیشه با نظراتتون با وبلاگ حقیر بنده همراه و همدل بودید خواستارم برای عزیزی که در تخت سی سی یو الان بی هوش افتاده دعا کنید و از آن آبی بیکران که چشم رحیمش همیشه نظاره گر ماست یکبار دیگر دستهای خود را برای رحمت وشفای دوباره بالا بریم................
با سپاس فراوان خویشک ئیلامی![]()
امروزه مردم کمتر به معاشرت و دید و بازدید اقوام میپردازندو بیشتر به بهانه ی کارو مشغله به این موضوع نمیپردازندوبیشتر میگویند وقت نداریم و باعث هدر رفتن وقتمان میشود.در حالی که تحقیقات نشان میدهند که ارتباط با دیگران تولید اندروفین و هورمون رشدرا در بدن افزایش میدهدکه طول عمرو کاهش استرس که تقریبا کل سیستم بدن رابه هم میریزدجلوگیری میکند.وقتی که فرد در زندگی مدام تحت تاثیر استرس و فشارهای روانی قرار میگیرد به کلی بیماری های قلبی وعروقی و پوستی و گوارشی و...مبتلا میشودکه برای درمان هر کدام از این بیماریها سالها بایستی تحت درمان و هزینه قرار گرفت که این خود کلی وقتمان را هدر میدهد.وقتی که به دیدن دوستان و آشنایان میرویم و به آنها محبت صادقانه می ورزیم و خود را با آنها در شادیمان سهیم میکنیم.این باعث میشود که آنتی بادیها در بدن آنها زیادترشود و از بیماریهای مانند سرماخوردگی٬ آنفولانزا و... جلوگیری شود و حتی قدرت بدنی بالا باعث افزایش طول عمر میشود.
شاید یکی از علتهایی که افراد قدیمی طول عمر زیادی دارند همین باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظر شما چی؟
نوشته شده توسط دوست و همکار عزیز
خانم صیدی دانشجوی روانشناسی
با تشکر از این عزیز
بڵوزه ی ئاگر٬
غیﮋه ی بێ ده نگ له دڵ
سوزیا ٬ داشت هه رچگ له دڵ
خوڵه کوو ٬ مه ن له شوون کوڵ
کوورا بۊ ٬ داخ ﮋیان ئه و له دڵ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زبانه ی آتش
فریاد بی صدای از دل
سوخت٬ داشت هر چیزی از دل
باقی مانده آتش٬ باقی ماند از جای تمام چیزها
خاموش شد٬ غم زندگی او از دل
با توجه به گفته ها:این دختر که یک هفته مانده به مراسم عروسیش.که موجب این صانحه دلخراش توسط یکی از فامیلهای نزدیک خود شد.دختری که حاضر به ازدواج با کسی که همین آشنا برای آن انتخاب کرده بود نبود.شب هنگام موقعی که مادر و دختر خوابیده بودن همین آشنا با وارد شدن به خانه آنهابر روی صورت مادر ودختر اسیدپاشید.که در این میان موجب مرگ دختر جوان شد.
شما این کار را چه میخوانید؟؟؟تعصب بی جاخودخواهیگرفتن حق انتخاب و...
مشکلات اجتماعی و...از اینجا شروع به رشد میکنند. مشکلاتی که بعدا به مرور زمان برای فردی که حق هیچی نداشته نمایان میشود!!!
آیا واقعا این وجدان است که کسی حق زندگی را از یک فرد بگیرد.
روستایی بود دور افتاده که مردم ساده دل و بی سوادی در آن سکونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده کرده و بر آنان به نوعی حکومت می کرد. برحسب اتفاق گذر یک معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلکاری های شیاد شد و او را نصیحت کرد که از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می کند. اما م...رد شیاد نپذیرفت.
بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فریبکاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از کلی مشاجره بین معلم و شیاد قرار بر این شد که فردا در میدان روستا معلم و مرد شیاد مسابقه بدهند تا معلوم شود کدامیک باسواد و کدامیک بی سواد هستند.
در روز موعود همه مردم روستا در میدان ده گرد آمده بودند تا ببینند آخر کار، چه می شود.
شیاد به معلم گفت: بنویس «مار»
معلم نوشت: مار
نوبت شیاد که رسید شکل مار را روی خاک کشید.
و به مردم گفت: شما خود قضاوت کنید کدامیک از اینها مار است؟
مردم که سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شکل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا می توانستند او را کتک زدند و از روستا بیرون راندند.
نتیجه ی اخلاقی:
اگر می خواهیم بر دیگران تأثیر بگذاریم یا آنها را با خود همراه کنیم بهتر است با زبان، رویکرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار کنیم. همیشه نمی توانیم با اصول و چارچوب فکری خود دیگران را مدیریت کنیم. باید افکار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پیشینه آنان ترجمه کرد و به آنها داد.
چه وه ری وه هارم
وه هار سه ونزلانی و گوڵزارم
بگه رد وه لامه و گه رده ی وه هاران
وه هیورمه و بار ده مته قه ی یاران
یاد یاران بی که سو کارم
تا له هیوریان گورانی بارم
شهرم – زندگيم همه در غباري از خاك پنهان گشته اند
اي خدا گناهم چيست كه بايد همه ي زيبايي ها در جلوي چشمانم محو شود
و غباري از خاك جاي اين همه زيبايي ها در جلوي چشمانم بگيرد
من با نفس زنده بودم آن هم خاك دارد آن را از من ميگيرد.
آسمان زيباي زندگيم غبار آلود گشته و من نمي توانم آبي آسما ن پر از
ستاره را ببينم.![]()
![]()
اي خدا سقف زندگيم آسمان پر از ستاره تو بود.هر شب زير پارچه ي سياه با
گلهاي ستاره اي ميايستادم و جلوه گر اين همه زيبايي بودم.احساس
ميكردم بي پرده با تو هستم احساس ميكردم از هميشه به من نزديكتري.
دلم خوش بود كه سقفي بزرگتر ازسقف كلبه ي زندگيم بود.ولي ديگر ناي
آمدن به زير اين سقف بزرگ ندارم.چون هم رنگ آن و هم ئستاره هاي آن با
زندگيم قهر كرده اند. ![]()
![]()
با تشکر زهرا
مـــــادری را هیچ کسی نیست ،که اََرج نَنَهد، چراکه مادر بنزد همگان چونان محبوب وحبیب است که آوردن مثالی چون خویشتن خویشش گزافه باشد. اگرهمة دایره عشق را بر پیرامون معنای وی بگسترانیم هیچ دورمَدان، که جهان پُر راز و رمز عشق را نیز مکشوف نماید و وی معنای عشق را با ترجمة شگرفش بشکافد، از آن است که همگان بر قُدسیت و کرامت مقام مــــــــــادر متفقند وصحه می گذارند. زبان چونانِ وسیله ای برای ارتباط، هماره از اَجزاء لاینفک تعاریف فیلسوفان برای نوع بشر است. زبان قومیت و ملیتها را بر قامت نام مادر تعریف کرده اند؛ واما حدیث زبان مادری، إمروزه درپهنة گیتی أرجی دو چندان يافته و حرمت بدان از پرنسیب های جهان مدرن و از فاکتوهای تُلورانس (تَسامُح) إنگاشته میشود. هرساله یونسکو 21 فوریه را به نام روز جهانیِِِِِِِِِِِ ((زبان مــادري)) گرامی میدارد, پارسال(2010) این روز بنام صلح وآشتی برای فرهنگها بر أساس زبانِ مادری نام نهادند,إمسال(2011) این روز را بکارگیری واستفاده از سیستمهای( آی –تی ) ووسایل ارتباطی برای توسعه و رونق زبان مادری نامیدند . مدیر کُل یونسکو (یای إیرینیا بوکووا) إمسال با بیان این مطلب إستفاده هرچه بیشتر از وسایل ارتباط جمعی و تکنولوژیهای اطلاعات را خواهان شد. اما حدیث زبان مادری ما بسیار أسفناک میباشد بدان جهت که زبان اورامی با همه پتانسیلها و توانمندیهایش (به عنوان نمونه در پَسوند وپیشوندها ودستگاه قانونمند صرف أفعال) در جغرافیای گویش کننده هایش( شَبَک- زازاکی-یارسانیان-باجلان-طالبانی-جُمهور-روژبَیانی-کَنوله یی- زنگنه -جَباری عبدالملکی ها و..)مورد بی مِهری متزاید واقع شده واین پیامی ناخوشایند از حدیث زبان اورامی(هورامی) میباشد. که زیبنده تر آن باشد ما اورامانیان که آخرین گویش کننده های این جغرافیای وسیعی زبانی میباشیم -که نامشان را آوردیم - با بکارگیری این زبان در نگاشتنها,در تکنولوژیهای اطلاعاتی مانند: فیس بوک, سایتها, وبلاگها,نامه های الکترونی,پیامکها, چَت کردن ,رایان نشانهاو...میتوان ازمرگ زبان اورامی تا حد مناسبی جلوگیری جٌست.(مانند زبان " آمازیخی" در الجزایر)
امروزه زمانی که با برخی اورامانیان به مُصاحبت می نشینی اگر از هوش و زکاوت بهره نجویی چنان می انگاری که او از میانه های شهرهای پارسیان آمده و اورامی را فراگرفته! چنان کلمات ومصطلحات فارسی را بکارمیگرد. باید این دوستان, خوب بدانند اگر با اورامانی(هورامی) هم به بیان مقصود بپردازند از فاخری بلاغتشان نکاسته خواهد شد, بلکه پُل إرتباطی شان را مُستحکم تر وتوانمندترساخته اند. اورامی شناسنامه ماست وعذلت جستن و إیزوله کردن این گویش مارا باکلاس و زیبنده نخواهد نمود شاید که ما را به مصطَلَح(بی هویتی) سوق دهد.واین عرب گفتنی:(کارثه) است.
بایسته تر آن باشد انسان خویشتن خویشش رابشناسد وبازگشتی نماید به بُن مایه های اصیل ملی-زبانی وبا شناخت این إنگاره ها است که پروسة تعالی شخصیتی را می پیماید.هرچند که یادگرفتن زبانهای (فارسی, عربی, إنگلیسی) امروزه امری واجب و بلکه ضروری است وبسیار پسندیده اما نباید از شناسنامة خویش نیز دوری جست. چگونه از شعر (ابن عربی اندلُسی ,عبدالوهاب بَیاتی ونزاز قَبانی سوریه ای) درأدب عرب چشم پوشید ویا از أشعارحافظ , سعدی ,حضرت مولانای بزرگ در أدبیات فاخر پارسی لذت نبرد؟ویا دیگر بدونه میوه های تکنولوژی (که بر مرکب زبان إنگلیسی نشسته اند) مگر میشود زندگی کرد؟ همه اینها وبیشتر از این را میتوان برشمرد اما سَر این سفره باید از بَرکات زبان خویش نیز غافل نباشیم. همچنان نزار قبانی برای یک عرب محبوب ودوست داشتنی است صیدی هورامی نیز برای مای هورامی سمبولی از عشق و زیبایی است.
نوشته شده توسط مهندس فريبرز موسي زاده
پياده از كنارت گذشتم ٬گفتي : "چقدر خوشگله ؟"
سواره از كنارت گذشتم٬ گفتي : "برو پشت ماشين لباسشويي بنشين !"
در صف نان ٬نوبتم را گرفتي چون صدايت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتي چون قدت بلندتر بود
زير باران منتظر تاكسي بودم ٬ مرا هول دادي و خودت سوار شدي
در تاكسي خودت را به خواب زدي تا سر هر پيچ وزنت را بيندازي روي من
در اتوبوس خودت را به خواب زدي تا مجبور نشوي جايت را به من تعارف كني
در سينما نيكي كريمي موقع زايمان فرياد كشيد و تو پشت سر من بلند گفتي: "زهر مار !"
در خيابان دعوايت شد و تمام ناسزاهايت٬ فحش خواهرو مادر بود
در پارك ٬به خاطر بودن تو نتوانستم پاهايم را دراز كنم
نتوانستنم به استاديوم بيايم٬ چون تو شعارهاي آب نكشيده مي دادي
من بايد پوشيده باشم تا تو دينت را حفظ كني
مرا ارشاد ميكنند تا تو ارشاد شوي!
تو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نكردم و به من گفتي ترشيده
عاشق كه شدي مرا به زنجير انحصار طلبي كشيدي
عاشق كه شدم گفتي مادرت بايد مرا بپسندد
من بايد لباسهايت را بشويم و اتو بزنم تا به تو بگويند خوش تيپ
من بايد غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگويند آقاي دكتر
وقتي گفتم پوشك بچه را عوض كن٬ گفتي بچه مال مادر است
وقتي خواستي طلاقم بدهي٬ گفتي بچه مال پدر است
مردي به من نشان بده تا امروز را به او تبريك بگويم!!!!!!!!!!!!!!!!!
باور غلط - زن ها زيادي احساساتي هستند.
«زن ها خيلي نازک نارنجي و زودرنج هستندـ با کوچکترين چيزي از هم مي پاشند.»
«زن ها فقط احساس دارند. از تفکر و منطق و اينطور حرف ها خبري در آن ها نيست.به همين دليل سريعاً به همه چيز واکنش نشان مي دهند.»
«زندگي با زن ها مثل يک ملودرام احساساتي است.»
اين يکي از باورهاي غلطي است که براستي مرا آزار مي دهد. زيرا يکي از زيباترين ويژگي هاي ما زن ها را مغرضانه بد و منفي جلوه مي دهد.اين قابليت که حس کنيم و احساس داشته باشيم و اين احساسات را هم نشان دهيم و ابراز کنيم.اين باور غلط اين ويژگي مثبت ما زن ها را که موهبتي محسوب مي شود،نقطه ضعفي مهلک معرفي مي کند و به نوبه ي خود بر اين باور غلط بنا شده است که نشان دادن احساسات کيفيتي ضعيف تر و ناخواستني تر از پنهان کردن احساسات مي باشد.البته اين درست همان پيامي است که اغلب مردها در کودکي و هنگامي که پسربچه هاي کوچکي بيش نبودند، دريافت کرده اند:اينکه گريه نکردن، مردانه تر و بهتر از گريه کردن است، خشن و قوي بودن بهتر از ترسو بودن است، و مستقل بودن بهتر از نيازمند بودن است.
نويسنده:باربارادي آنجليس
تاثیر دید و بازدید بر افزایش طول عمر
داخ ﮋیان
اسیدپاشی یک دخترجوان در یکی از شهرستانهای استان ایلام
مــــــــــــــــــــــــار
چه وه ری وه هارم
خاککککککک
در باب زبـــان مـــــادری(فرستاده شده توسط مهندس فريبرز موسي زاده)
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باور نادرست مردها درباره زن ها


